امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

مو طلایی

اولین مشهد رفتن امیر علی

1392/10/20 19:33
نویسنده : مامان
522 بازدید
اشتراک گذاری

روز جمعه در تاریخ 06/10/92 راس ساعت 22 شب از منزل به اتفاق خاله فایزه و بهرام (شوهر خاله) از منزل با ماشین خودمون به طرف مشهد مقدس راهی شدیم و شنبه در راه بودیم و شب ساعت 20 روبروی حرم مطهر امام رضا (ع).

اینم دو عکس از گل پسرم در راه تو ماشین.

 

بعد مستقر شدن در منزل روز یکشنبه بابا رفت از بانک پول گرفت واومد و تو هم داشتی پولهایی رو که بابا آورده بود میشمردی بعد قرارشد بریم زیارت منم لباسهایی رو که پدرم 29 سال پیش از مشهد مقدس گرفته بود و مامانم نگه داشته بود و روز تولدت به تو هدیه داد تنت کردم و رفتیم برای اولین بار به پابوسی امام رضا (ع) و وقتی داخل هم رفتیم گفتم به امام سلام بده گفتی سلام.

روز دوشنبه چون مریض بودی هی تب میکردی داروهاتم نمیخوردی و هر چی هم اون روز ازت میپرسیدم میگفتی ایتیب(گم شده) برا همین بردیمت درمانگاه امام زمان (عج) تو خیابون سرخس واونجا گفتم به دکتر واست آمپول نوشت چون که شربت اصلا دوست نداری واز اونجا باهم دیگه به طرقبه رفتیم برای زیارت برادران امام رضا (ع)، یاسر و ناصر و اونجا که بعد زیارت داشتیم مغازه هارو نگاه میکردیم گفتی اونان دیدیم این چرخ دستی رو انتخاب کردی و بابا هم واست خرید.

روز سه شنبه هم مصادف با 28 ماه صفر برای دومین بار رفتیم زیارت امام رضا (ع ) خاله فایزه تو رو نگه داشت من رفتم زیارت و بعد من هم اومدم خاله جون رفت زیارت و منم دو تا عکس داخل حرم در کنار در رواق الله وردی خان ازت گرفتم ولی شیطونی میکردی و نمیذاشتی ازت عکس بگیرم.موقع برگشتن به امام گفتی ایسته گلاخ

 روز چهارشنبه صبح برای زیارت به خواجه ربیع رفتیم.

بعد از زیارت در خواجه ربیع به خواجه اباصلت و خواجه مراد رفتیم بعد از ظهر به اونجا رسیدیم و بعد از زیارت تو بازار خواجه مراد گشتی زده و چندا هم وسایل برات خریدیم وبرا ناهار هم از خواجه مراد ساندویچ خریدیم خیلی خوشمزه بود.موقع اومدن کنار بهشت رضا نگه داشته و آش نذری شله گرفتیم و داخل ماشین خوردیم و بعد راهی مشهد شدیم و از اونجا هم رفتیم دوباره زیارت امام رضا (ع).

 

 

 

این پژو 206 رو هم خاله فایزه و بهرام از خواجه مراد واست خریدند.

اینجا هم که داشتیم از حرم برمی گشتیم خواستم ازت عکس بگیرم ولی نمی ذاشتی و می گفتی می خوام دستامو بشورم (به زبون خودت الیمی یووم )

روز پنج شنبه مصادف با شهادت امام رضا (ع) رفتیم بیرون بر ای دیدن عزاداری و کمی هم خرید کردن.رفتیم آتلیه برای انداختن عکس از تو و چون تو هم وروجک بودی و شیطونی میکردی عکاس چند تا عکس ازت گرفت و ما هم دو تا انتخاب کردیم برا چاپ کردن.

 

روز جمعه هم برای آخرین بار رفتیم زیارت ولی این بار تو با بابا رفتی و بعد اومدیم وسایلمون رو جمع کردیم و راهی شدیم سر راه هم عکستو از عکاس گرفتیم و به راه افتادیم و به قدمگاه رفتیم جایی که رد پای امام رضا (ع) بر روی سنگ افتاده است.

 و بالاخره از اونجا به طرف تبریز به راه افتادیم و روز شنبه عصر ساعت 17 به منزل رسیدیم.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مو طلایی می باشد